انجمن شعر باران

فراخوان

                                                    انجمن شعر باران

             ما شاعریم و بار رسالت به دوش ماست            شاعر بدون معجزه ای هم پیمبر است

جلسات شعر خوانی و نقد هر هفته  سه شنبه ساعت ۱۸ در محل ساختمان امور هنری اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی واقع در میدان شهدا برگزار میشود .

امیدواریم میزبان این محفل باشید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:0  توسط محسن اسلامی  | 

بیوگرافی استاد محمد قهرمان همشهری عزیزمان

محمد قهرمان در سال  ۱۳۰۸ در تربت حيدريه چشم به جهان گشود تحصيلاتش را تا مقطع ليسانس در تربت، مشهد و تهران به پايان برد. از سال ۱۳۲۰ در دبيرستان با مهدى اخوان ثالث آشنا شد و اين آشنايى به رفاقت و دوستى نزديك آن دو منتهى گشت تا پايان زندگى اخوان ادامه داشت.  درسال 1328 به تهران رفت  و موفق به اخذ درجه لیسانس گردید سپس به تربت حیدریه برگشت وی مدتی را در آبادی خرم آباد تربت به کار کشاورزی پرداخت پس از آن به مشهد رفت ، نخست در بانک عمران و سپس در کتابخانه ی دانشکده ادبیات فردوسی مشهد به خدمت پرداخت. اخوان از دهه سى محمد قهرمان را لقب شاعر فاضل داده بود. محمد قهرمان شاعرى را از دوران دبيرستان آغاز كرد. غزل هايش نزديك به شيوه هندى است. شعر محلى او كم نظير و پژوهش هايى در قلمرو شاعران سبك هندى، برجسته و ممتاز است. محمد قهرمان در انجمن ادبى ۸۰ ساله «فرخ» در مشهد حضورى پررنگ داشته و جلسات شعر خوانى او نيز محفل گرم ادب دوستان و شاعران جوان بوده است. دكتر محمدرضا راشد محصل درباره شعر قهرمان مى گويد: «در شعر قهرمان به لحاظ بيان احساسات طبيعى شاعر، مى توان تصويرسازى كرد و با آن تصوير پا به پاى شعر حركت كرد. در عصر امروز كمتر شاعرى را مى توان يافت كه به اين صراحت و سادگى و همراه با غناى ادبى و پختگى شعر بگويد، به نحوى كه مخاطبان زيادى را نيز بتواند جذب خود كند

استاد محمدرضا شفيعى كدكنى كه آشنايى ديرينى با محمد قهرمان دارد از محمد قهرمان به عنوان فرد اكمل و اول در لهجه خراسانى ياد مى كند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 0:45  توسط علیرضا ناصری  | 

چهـــارشنبـــه 26 امـــرداد 1390 --- انجـمـــن بـــاران

درود... خوشــقـدم بــاشید

در جلسه این هفته انجـــمن بـــاران شعـرهـای خوبی خـوانده شد , نقـدهای خوبی نیز بیان گردید. در پـایـان جلسه هم دوباره بحث هـایی درباره قــافیه ها , غــزل و جــایگاه شعـر امـروز ایـــران در سطح جهــان..!!!!
در ادامــه یکی از شعـرهـایی که امــروز خوانده شد می آید...


یک شعـر کودک از اسـدالله اسحـاقی...

خــریده از دکــان , جنــاب کفشــدوزک
هـزار کـفش خـوشــگل , هــزارپــای کوچـک
نشـست تــا ببنــدد , تمــام بـندهــا را
و از درخت آلـو چه ســاده رفت بــالا
به روی شــاخه الان , شبیه بندبــاز است
خــدا کـند نیفتد , یکـی دو بند , بــاز است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 0:7  توسط فرهاد پور انصاری  | 

کاری کوتاه از جواد بلندی

چه گلی بر سر دلم بزنم

می وزد

می وزد غمت یکریز

تازه این ابتدای طوفان است

آن گل سر، گل سر خوشبو

که به من هدیه دادی بودی کو

گیسوان دلم پریشان است


کاری کوتاه از میلاد حمیدی


ناگفتنی های من

اگر گفتنی بود

می گفتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 18:37  توسط ایمان فرستاده  | 

یک رباعی از محسن اسلامی

یک کوزه ز خاک دلبری در ترشیز
از خون دل تاک دلش شد لبریز

این یار هزار ساله میگفت بنه
لب بر لب من پیاله را دور بریز

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 18:35  توسط محسن اسلامی  | 

دو بیتی محمد امیری

خودت گفتی پیاپی:"خواهی آمد"
شوداین غصه ها طی خواهی آمد
سرراهت نشستم عمرخودرا
که تو وقت گل نی خواهی آمد
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:20  توسط محسن اسلامی  | 

یک غزل از ایمان فرستاده

حس میکنم باید الان پیدا کنم دفترم را

باید در آغوش گیرم دلگرمی آخرم را

رو به سقوطم برای پرواز بالی ندارم

در باغچه دفن کردم ته مانده های پرم را

اعصاب این برگها و گنجشکها را ندارم

له میکنم زیر پایم گلهای دور و برم را

با مادرم قهر کردم او هم برایم دعا کرد

یک روز میگیرم از خود داغ دل مادرم را

حیرتزده مثل هر صبح مسواک از دستم افتاد

وقتی در آیینه دیدم ایمان ناباورم را

من خنده های غم انگیز من اخمهای دل انگیز

من میکشم نیمه شبها آن نیمه دیگرم را

اوضاع آرام شعری بر هم بریزد اگر من

در شهر کاغذ بریزم دیوانه های سرم را

هر چند گفتم کمی از غمهای هر روزم اما

دنبال خود میکشانم غمهای سنگینترم را . . .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 12:53  توسط مهدی سهراب رمضانپور  | 

محسن اسلامی

اگر پیاله زهر است میشود نوشید
اگر شراب بریزی نمیکنم تردید

همین که پیش تو باشم برای من کافی است
همین که قول بگیرم کنار من باشید

مهم برای من این است خنده ای بکنی
دوباره گل کند این گونه ها و آن را چید

دلم همیشه تر از قبل ها دلش تنگ است
چه شد که پای دلم اینچنین به خود لرزید؟

بخوان که از دهن افتاده اند چلچله ها
بخوان قناری من یک دهن بیاور عید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 17:49  توسط محسن اسلامی  | 

کو روش جهانشیری

چله افتاده در این قائله پایانی نیست

کار زارست یلی پای رجز خوانی نیست

روزگاری که عجب وجه شبه دارد با

– هفت خوانی که در آن رستم دستانی نیست

دیگر از نسل " شجاعان سلحشور " نگو

خون همان خون و ولی رگ رگ ایرانی نیست

زیر تیغ و تبر انگره مینو یانیم

قصه این است و در این ملک سلیمانی نیست

راه مانده ست ولی مرد سفر نیست کسی

شیخ ! انگار به این موعظه ایمانی نیست

یوسف آدینه شبی باز اگر برگردی

با خبر باش ، نه یعقوب که کنعانی نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 16:22  توسط محسن اسلامی  | 

دو بیتی از محمد امیری

به جای اینکه سر بر غم سپاریم

شبیه ابر پاییزی بباریم


بیا حوای خوب و نازنینم

زمین را بعد از این گندم بکاریم

             

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 18:41  توسط محسن اسلامی  | 

شعر کودک

یک شیر دارم     من توی خانه

میگیرد او هم      گاهی بهانه

غر میزند او         وحشی است انگار

دیشب نخوابید     این شیر بیمار

میریزد او اشک     حالش خراب است

این شیر وحشی   یک شیر آب است

                               اسدالله اسحاقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 18:38  توسط محسن اسلامی  | 

یک رباعی زیبا از مهدی سهراب

با کوزه شکسته های بی دست و دهن
با دور نمای پاره های دل من

در موزه کسی مست چنین گفت سخن :
خیام کدام کوزه ای ؟ حرف بزن

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 20:59  توسط محسن اسلامی  |